X
تبلیغات
رایتل

باز باران بارید.......خیس شد خاطره ها

هرآنچه از دل برآید بر دل نشیند.....

در فلق بود که پرسید سوار:

آسمان مکثی کرد

رهگذرشاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:نرسیده به درخت.........

کوچه باغی است که از یاد خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،سربه در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل....

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی

کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه نور....

و از او می پرسی:

                        ((خانه ی دوست کجاست؟؟؟))


من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست،

کنج هر دیوارش

دوست‌هایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو…؛

هر کسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند.

شرط وارد گشتن

شست و شوی دل‌هاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست…

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می‌نویسم ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

” خانه دوست کجاست؟"

 

فریدون مشیری 



[ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 11:28 ] [ sajede ]

[ 0 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه