X
تبلیغات
رایتل

باز باران بارید.......خیس شد خاطره ها

هرآنچه از دل برآید بر دل نشیند.....

انا لله و انا الیه راجعون....

همه آمدیم که بازگردیم به سوی او 

نیامدیم که بمانیم و ماندگار شویم


به نام او آغاز میکنم خدایی که خالق هستی و نیستی ست،هرچه خواهد بنیان می نهد و بنیان هر کس را که خواهد از جهان بر میکند.


ابوالفضل جان سلام...... 


 

میدانم که روح بلندت اینجا در کنار ماست و صدایمان را میشنود

هروقت میگوییم ابوالفضل به جرأت میتوانم بگویم ابوالفضل ما چیزی از ابوالفضل تاریخ کم نداشت،دوازده سال بیش نداشت که تا به امروز درد کشید،پنج سال درد کشیدن از او مرد ساخت همان مردی که با دو دست بریده کیسه ی  مشک را که نماد زندگی بود به دندان کشید،ابوالفضل ما هم زندگی را تا لحظه ی آخر به دندان کشید و به خاطرش جنگید.

ابوالفضل جان،بیماری بهانه بود 

مثل یک اتفاق.............مثل یک حادثه

بهانه ای برای نبودن تو در بین ما،

دنیا لیاقت تو را نداشت،آری این دنیا ظرفیت فرشته ای چون تو را نداشت،همین بود که تو را پس زد،

آری بیماری فقط یک بهانه بود.........


درفضایی روشن و بی انتها 

راه به سوی آسمان ها باز بود

چشمه ی نور و صفای مهتاب

روح تو دیوانه ی پرواز بود


ابوالفضل عزیزمان شب آخر وداع شاد بود که از دردها رهایی می یافت،چرا که وی از الفبای زندگی فقط درد را آموخته بود.


ابوالفضل ما هیچ گناهی نداشت آن قدر در این دنیای فانی درد کشید که اگر کفر نباشد به جرأت میتوانم بگویم که خداوند به او بدهکار است...


برایش اشک نریزید 

چرا که روح پاک او از نور مهتاب،تا سپیده صبح با نسیم سحرگاه جاریست.

و بدانید که ابوالفضل حتی 

مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطرگل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه ی دشت

صحبت چلچله ها را با صبح

همه را میشنود همه را میبیند......

ابوالفضل میبیند بهتر از هر روز چرا که دیگر درد نمیکشد....تب ندارد.......تشنج ندارد....

و حالا آرامش ابدی با او همراست.

هر چند که جگرمان می سوزد،وقتی به یاد می آوریم قطره ای آب ننوشیدی......آه جگرمان میسوزد که با مورفین هم یک لحظه نخوابیدی.....

به تو که رسید دنیا وارونه شده بود،خوبی هایش را از تو پنهان کردو دردهایش را نصیب تو ساخت.


یک ابوالفضل بود و یک تخت بیمارستان و یک خروار درد و حالا هم رفتی و همه ی درد ها را برای ما گذاشتی تا جگرمان بسوزد که از ضیافت این دنیا جرعه ای ننوشیدی.


خدایا حکمت چه بود که دراوج نوجوانی

آفتاب دیدگانش سرد شد

آسمان سینه اش پردرد شد


خدایا چقدر اشک ریختیم و شفای ابوالفضل عزیزمان را از درگاه تو خواستار شدیم اما تو بیشتر از ما محتاج او بودی،شاید فرشته ای چون او را در هفت آسمانت کم داشتی.

حال نه تختی هست نه سرمی که با درد در رگهای بی جانت روان گردد نه پرستاری که دلواپس تو گردد نه دردی نه ابوالفضلی که به خاطرش دستهایمان به آسمان برود.


خدایا به حق ابولفضل عزیزمان همه ی مریض های جواب کرده را شفا بده..........

قلب پدر و مادر ابوالفضل شکست،قلب پدران و مادران این چشم انتظاران شفای عافیت را نشکن......

به حق ابوالفضل ما به تن مریض های تخت بیمارستان لباس عافیت بپوشان........

و به پدر و مادرش قدرت بده که از این تند باد حادثه قد راست کنند و به خاطر دو فرزند دیگرشان سر پا بایستند.......

                                                                                                                                                   آمین


[ شنبه 14 دی 1392 ] [ 20:16 ] [ sajede ]

[ 7 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه